تبليغاتX
او خواهد آمد با کوله باری از عدالت
مولای متقیان امیرالمومنین علی(ع) میفرماید:

۱)کار اندکی که ادامه یابد از کار بسیاری که از آن به ستوه آیی امیدوار کننده تر است.

۲)آن کس که تو را هشدار داد همانند  کسی است که تو را مژده داد.

۳)فرصت ها چون ابرها میگذرند پس فرصت های نیک را غنیمت بشمار.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

روزی به قصد دانستن جای تو

                                         از همه پرسیدم :کجاست!

زمین گفت:من هم منتظرم!

                                       هر چه میگردم نمی یابم.

آسمان گفت:چشمان من چنان بر زمین دوخته است‌

                                                                    تاگر آمد چکه چکه بسرایمش.

دریا گفت:هر روز به چشمان آسمان خیره ام

                                                             تا اگر آمد موج موج خبر آمدنش فریاد کنم.

درخت گفت:قد میکشم

                                   تا اگر آمد

                                                برگ برگ آمدش را مهیا سازم.

ومن به خود گفتم :

                           کجاست؟ همه منتظرند!

                             پس من هم می نویسم تا اگر آمد

                                                     واژه واژه

                            همه احساس حیات را برایش افشا کنم.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 
خسته و درمونده بودم

از همه جا رونده بودم

به هر خونه م?رس?دم

مهمون ناخونده بودم

ه?چ?? حسابم نم??رد

ه?چ?? جوابم نم?داد

از تشنگ? م? مردمو

ه?چ?? آبم نم?داد

?ه مدت مد?د? بود

تو غضه ا? شد?د بودم

اما غروب جمعه ا?

?ه خ?ل? نا ام?د بودم

فرشته ? مهربون? منو دوباره زنده ?رد

اون ?ه با دست ?وچ??ش بزرگارو شرمنده ?رد

بانو? ?وچولو? من...راس راس? خ?ل? خانومه

چشما? من تا زنده ام فقط به دست بانومه

بانو? من دختر?ه ?ه خ?ل? سخت? ?ش?ده

م?گن ?ه تو? سه سالگ? مزه ? مرگ و چش?ده

سا?ن و?رونه بوده با غضه همخونه بوده

باهاش نا مهربون بودن با ا?ن?ه دردونه بوده

?اش?? م?شد تو اون روزا ماها بود?م تو شهر شام

دست به س?نه وا م?ستاد?م صف به صف با احترام

تا هر چ? ?ه دلت م?خواست برات فراهم ب?ن?م

شا?د بتون?م ?ه ?م? غصه هاتو ?م ب?ن?م

?ه روسر? م?خر?د?م آب?ش آسمون? بود

?ه پ?رهن ?ه تازگ?ش مناسب مهمون? بود

اما شما شاهزاده ا?ن... گدا? قصه تون منم

پ?ش شما ?م م?ارم...حرفا? ?وچ?? م?زنم

من م?دونم فرشته ها پر م?زنن دور سرت

فرشته ? آسمون? منو بگ?ر ز?ر پرت

 

 

شاعرش نم? دونم ??ه اما خواننده ا? به اسم بن?ام?ن ا?نو خونده....


+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 
     دختر بچه اسرائیلی برای همسالان لبنانی و فلسطینی خود، بر روی هدیه ای که قرار است برایشان فرستاده شود یادگاری می نویسد!

هدیه ای که نه عروسک است و نه شکلات و شیرینی و نه شاخه گلی و نه حتی کاغذ سفیدی که روی آن نقاشی از آنچه دوست دارد را برای او کشیده باشد.

هدیه ای که مستقیماً در خانه، مدرسه، ماشین پدرش و یا حتی در پناهگاه به دستش می رسد!؟

هدیه ای که گاهی وزنش از وزن او و قدش از قد او بیشتر و بلندتر است!؟

هدیه ای داغ و سوزان که فرستنده اش اوج علاقه و محبتش را با آن نشان می دهد.

...

کودکان لبنانی و فلسطینی تاکنون دوست اسرائیلی خود را ندیده اند ولی هدیه ها و یادگاریهای زیادی از او به دستشان رسیده است!؟

آری...

هدیه او گلوله توپی است که قرار است تا چند دقیقه بعد به دست دوست لبنانی یا فلسطینی اش برسد!؟دختر بچه اسرائیلی!!!

هدیه ای که قرار است با داغی و سوزانی و ویرانی خود، عشق و محبت فرستنده اش را به نمایش گذارد!

هدیه ای که با پاره پاره کردن اجزای بدنش در عمق وجودش رخنه می کند و در آغوشش می گیرد!

هدیه ای که پدر و مادر و برادر و خواهر و هرآنکه را که دوست دارد از او می گیرد.

هدیه ای که برای او ترکش و آتش و آوار و اشک و خون و زخم و مرگ را به ارمغان می آورد.

...

اگر ناراحتی اعصاب یا قلب ندارید، این تصاویر را ببینید!

تصاویری از کودکانی که هدیه ها و یادگاریهای دختر بچه های اسرائیلی را دریافت کرده اند!؟!؟

نمی دانم بعد از دیدن این تصاویر به چه فکر می کنید...

...

من، با دیدن این تصاویر به یاد کلاسهای دانشگاهم افتادم.

پیش از این هم گفته بودم.

وقتی سر کلاس حقوق بین الملل و سازمانهای بین المللی می نشستم و به حرفهای اساتید در مورد دلایل به وجود آمدن کنوانسیون حقوق بشر! و تأسیس سازمان ملل و شورای امنیت! که برای ایجاد فضای صلح و امنیت جهانی به وجود آمده اند، گوش می دادم، در درون خویش به پوچ و بی ارزش بودن این گفته ها یقین داشتم.

سازمانهایی ساخته و پرداخته انسان غربی، که با اسامی و تعاریفی اغواء کننده، جهانی را به سخره گرفته اند.

 

در این دنیای ترانس مدرن چیزی به نام حقوق بشر و سازمان های بین المللی حامی حق و حقوق بشر وجود ذاتی ندارد و هر آنچه هست، چیزی نیست جز چند آسمانخراش و دفتر شیک و باکلاس قرار گرفته در سرزمینهایی که مردمش فرق افغانستان با ایران را نمی دانند و نمی فهمند انفجار یک بمب 10 تنی با یک ترقه در چیست!

آنجایی که مدعوینش یک عده آدم کت و شلوار پوش خوش تیپ هستند با جلساتی باشکوه، همراه با سرو ناهار و نوشیدنی در زمان تنفس جلسه!

و در پایان یک روز سخت کاری! با شنا در استخر اختصاصی و ماساژ اکالیپتوس در سونای بخار  و جکوزی در هتل پنج ستاره یا آپارتمان مجلل محل اقامت خود رفع خستگی می کنند!!

و هنگامی که روی کاناپه سوئیت خود لم داده اند و پیپ می کشند، برای حل مشکلات جهانی راه حل می جویند و فکر می کنند!

من شما و امثال من و شما هم دلمان را خوش کرده ایم به یافتن راهی و کمکی برای حمایت از مظلوم در برابر ظالم توسط این سیاستمداران دلسوز بشر!

...

رهبران جهان عرب هم از سر کفایت و حسن نیت و قدرت و شجاعت که چه ها نمی کنند!!!!!

سلاح و نیرو و پشتیبانی و تدارکات پیشکششان!

بیانیه صادر می کنند و موضعی دوگانه و حقیرانه پیش می گیرند و حتماً هم چه خوشحالند که ارباب آمریکاییشان تقدیرشان می کند!!!!

ماجرای جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل را حتماً شنیده اید.

جنگی که چندین ارتش عرب با داشتن قدرت نظامی و رهبرانی به اصطلاح روشنفکر و کاریزما، بیشتر از 6 روز تاب و توان مقاومت در برابر اسرائیل را نیاوردند و در آخر هم، سر تسلیم پایین آوردند و خوار و ذلیل و مفتضحانه عقب نشستند، اما عقب تر از جایی که بودند!!!!!

حالا بیش از یک هفته است که مقاومت اسلامی لبنان، یک گروه چریکی شیعی به تنهایی و بدون پشتیبانی هیچ یک از قدرتهای عرب در برابر اسرائیل ایستادگی کرده است و کم کم روحیه و روان آنان را به چالش می کشد.

ظلم هچگاه پایدار نیست.

صبح پیروزی هم نزدیک است.

انشا الله

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 

تا حالا به معنی " کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا " فکر کردی؟

ترجمه اش رو همه می دونن یعنی همه سرزمین ها کربلاست و همه روزها عاشوراست.

خیلی ها فکر میکنن یعنی اینکه هر جا  و هر زمان وقت مناسبی است که بشینی برای امام حسین گریه و عزاداری کنی.

مشکل بزرگ ما شیعیان اینه که هرسال روز عاشورا میاد و میره ولی ازش درس نمیگیریم اصلا متوجه نیستیم معنی اش چیه.

می خوای معنی اش رو بدونی :

یعنی تو  که هر سال برای امام حسین عزاداری میکنی.

یعنی هر روز ممکنه یه عاشورا تو یه سرزمین اتفاق بیفته.

و هر کسی ممکنه فریاد بزنه "هل من ناصر ینصرنی" آیا کسی هست مرا یاری کند ؟

 

در روزعاشورا  یاران امام حسین دو قسمت شدند یک گروه که ندا رو لبیک گفتند جنگیدند و شهید شدند وسرافرازشدند و گروه بعدی که شبانه فرار کردند و چون در خواست کمک رو شنیدند و از دور نظاره گر شهادت " یک گروه مظلوم "بودند و بی اعتنایی کردند پس گناهی مرتکب شدند نابخشودنی که دست کمی هم نداشت از گناه دشمنان [بنی امیه].

گروه دیگر به نام بنی اسد از دور شاهدبودند و گریستند و دعا کردند ولی وقت گریه و دعا نبود پس آنان نیز گناهی کمتر از دشمنان و یاران بی وفا نداشتند.

در روز عاشورا فقط از دو گروه یاد شده یاران"خوب" و دشمنان"بد" هیچ گروه میانه ای در کار نیست.

پس ای گریه کن امام حسین اگر این حدیث روقبول داری "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا" پس خوب گوشهاتو باز کن ببین امروز صدای هل من ناصر ینصرنی از کجا به گوش می رسه.

 

بله امروز عاشورایی دیگر به پا شده با شخصیتهایی بسیار شبیه واقعه کربلا.

در آن زمان یزید، امام حسین ویارانش را به اتهام درغین کفر متهم کردو امروزامریکا فرزند امام حسین "سید حسن نصر الله "ویارانش را به اتهام تروریسم، روز عاشورا خیمه های اهل بیت سوزانده می شد امروز خانه های شیعیان بمباران میشود.

در آن زمان منبرهای مساجد در اختیار بنی امیه بود و امروز شبکه های خبری در اختیار امریکا و انگلیس.

روز عاشورا به یاران امام حسین گفتند هر که امام حسین را تنها بگذارد آزاد است و با او کاری نداریم و امروز به مردم و دولت لبنان می گویند شما از حزب الله حمایت نکنید ما هم به شما کاری نداریم.

روز عاشورا حضرت علی اصغر در دست پدرش آن گونه شهید شد و امروز هزار علی اصغر و رقیه و سکینه در دست پدرانشان پر پر می شوند.

آن روز گروهی به نام بنی اسد کمی آن طرف تر ناله کردند و دعا و هیچ نکردند و امروز بعضی از مردم راهپیمایی می کنند و شعار می دهند و محکوم می کنند و در مساجد که باید سنگر محکم علیه کافران باشد به دعا بسنده می کنند.

 

به خود امام حسین قسم درس مهم عاشورا همین بود که اگه روزی مظلومی در سرزمینی مورد ظلم واقع شد آن روز عاشورا است و آن سرزمین همان کربلا است و سکوت در برابر آن نیز سکوت در برابر کربلاست.

پس ای دوستدار حسین مگه نمی گفتی "  یا لیتنی کنت معکم " اگه الان عاشوراست تا عصر نشده یه کاری کن و اگر عصر شد و کاری نکردی دیگه من رو سیاهم.

 

پس خوب گوش کن ببین چی میگم:

برای لبنانی ها دعا نکن چون پذیرفته نیست چون الان وقت دعا نیست و وقت عمله.

گریه هم نکن چون داری خودت رو گول می زنی.

 

محرم سال بعد هم اگه زنده بودی اصلا سراغ مراسم عزاداری نرو و حق نداری برای امام حسین گریه کنی لباس سیاه هم نپوش چون خودت در برابر عاشورا سکوت کردی.

 

در خاتمه درخواستی دارم از عزیزان:

جوانی هستم 24 ساله، مسلط به زبان عربی و انگلیسی، قوی و تنومند ولی مشکل گذرنامه دارم و نمی دونم چطور می شه رفت لبنان.

هر کس می تونه من رو کمک کنه تا عصر نشده برم لبنان.

نه برای شهادت بلکه برای اینکه از حالا به بعد زمان صفر است و بعد از این نیز روسیاه و شرمنده امام حسین خواهم بود.



+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 
نگذاريد علي بي كس و بي يار شود

نگذاريد مكر بني ساعده تكرار شود

 

نكند حفظ ولي بر همگان عار شود

نكند حق علي در عمل انكار شود

 

محرم راز علي(ع)نخل و دل و چاه شود

سيلي خصم زبون نقش رخ يار شود

 

نكند گرد حمل توطئه اي ساز كند

حب دنيا سبب بستن ابصار شود

 

كوفيان ننگ شما باد اگر

دور تاريخ دگر باره نمودار شود

 

نكند مكر بني عاص اثر ساز شود

مالك از حكم علي باز خبردار شود

 

نگداريد خوارج به لب نهر رسند

نگذاريد كه اين حادثه تكرار شود

 

نكند باز معاويه خريدار شود

در نخيله حذر از جنگ به اجبار شود

 

نگذاريد كه اصغر به سر دست شود

نكند حرمله بي رحم كماندار شود

 

نگذاريد كه اهل حرمش خوار شوند

نگذاريد كه شام زينبش تار شود

 

نگذاريد امر ولايت به همين ختم شود

نكند ابن اميه به سر كار شود

 

نگذاريد كه مشروطه نمايان بشود

شيخ نوراني ما ملعبه دار شود

 

نكند پير خراباتي ما نوش كند

جام زهري كه پرازكينه اغيار شود

 

«نيليا» آنچه كه شدعبرت ابرار شود

نگذاريد كه آن فاجعه تكرار شود



+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 
 

اتل‌ متل‌ يه‌ باغچه‌

يه‌ باغچة‌ پر از گل‌

پر از صداي‌ گنجشك‌

پر از صداي‌ بلبل‌

 

اتل‌ متل‌ يه‌ بابا

يه‌ باباي‌ مهربون‌

براسعيده‌ بابا

برا گلها باغبون‌

 

پيش‌ گلها نشسته‌

كنارش‌ هم‌ سعيده‌

بابا داره‌ به‌ دختر

باغبوني‌ يادميده‌

 

«به‌ اون‌ ميگن‌ نسترن‌

اين‌ نهال‌ اناره‌

خيلي‌ مواظبش‌ باش‌

تا كه‌ ثمر بياره‌

 

اينكه‌ بيخ‌ ديواره‌

اسمش‌ درخت‌ تاكه‌

اينم‌ كود گياهي‌

براقوّت‌ خاكه‌

 

به‌ اون‌ ميگن‌ گل‌ سرخ‌

به‌ اين‌ ميگن‌ گل‌ ياس‌

همون‌ كه‌ زيباترين‌

گل‌ باغچه‌ باباس‌

 

بعداً كنار ياسَم‌

يك‌ گل‌ خوشگل‌ بكار

حالا باغ‌ و آب‌ مي‌ديم‌

شيلنگ‌ آب‌ رو بيار»

 

سعيده‌ با خنده‌ گفت‌:

چه‌ باغچه‌ قشنگي‌

بابا پيش‌ خودش‌ گفت‌:

چه‌ دختر زرنگي‌

 

وقتي‌ تو باغبوني‌

دختر عين‌ بابا شد

جنگ‌ شد و بابا جونش‌

راهي‌ جبهه‌ها شد

 

سعيده‌ با خودش‌ گفت‌:

حالا براي‌ گلها

منم‌ كه‌ باغبونم‌

منم‌ به‌ جاي‌ بابا

 

حياط‌ُ جارو مي‌كرد

باغ‌ گل‌ُ آب‌ ميداد

به‌ اين‌ اميد كه‌ روزي‌

بابا به‌ خونه‌ مي‌آد

 

سالها گذشت‌ از اون‌ روز

ولي‌ بابا نيومد

يه‌ روز بلند شد از خواب‌

باغچه‌ رو ديد و جيغ‌ زد

 

چرا باغچه‌ بابا

يكدفعه‌ افسرده‌ شد

گلهاي‌ ناز باغچه‌

يك‌ شبه‌ پژمرده‌ شد

 

روزها و هفته‌ ها

از پي‌ هم‌ مي‌رسيد

ولي‌ باغچه‌ بابا

رنگ‌ شادي‌ رو نديد

 

يه‌ روز آفتابي‌

وفتي‌ بلند شد از خواب‌

رفت‌ به‌ كنار باغچه‌

رو شو بشوره‌ با آب‌

 

با اينكه‌ از اون‌ گلها

نبود هيچي‌ نشونه‌

بوي‌ ياس‌ و گل‌ سرخ‌

پيچيده‌ بود تو خونه‌

 

يهو دلش‌ شور افتاد

زنگ‌ خونه‌ صدا كرد

مادرش‌ از تو اتاق‌

دويدُ در رو واكرد

 

پشت‌ در خونشون‌

مرد غريبه‌اي‌ ديد

بعدش‌ صداي‌ جيغ‌ِ

مامان‌ جونش‌ رو شنيد

 

«بيا بيا دخترم‌

بايد شيريني‌ بديم‌

بابات‌ اومد از سفر

بريم‌ خوش‌ آمد بگيم‌»

 

بيرون‌ دويد از خونه‌

اما بابا رو نديد

ولي‌ بوي‌ گل‌ ياس‌

با گل‌ سرخ‌ُ شنيد

 

چشمها رو بر هم‌ گذاشت‌

بو كشيد و بو كشيد

ردّ بو رو گرفت‌ُ

به‌ دنبال‌ گل‌ دويد

 

رسيدش‌ به‌ جائيكه‌

مست‌ بوي‌ گل‌ شدش‌

كنار جسم‌ سختي‌

گيج‌ شدُ افتادش‌

 

وقتي‌ چشمها رو واكرد

عكس‌ بابا جون‌ رو ديد

نفهميدش‌ چطور شد

روي‌ عكس‌ اون‌ پريد

 

انگاري‌ كه‌ زير عكس‌

يه‌ جعبه‌ از جنس‌ چوب‌

گذاشتن‌ و توي‌ اون‌

پُره‌ ز گلهاي‌ خوب‌

 

دلش‌ به‌ تاپ‌ تاپ‌ افتاد

خيلي‌ تند و خيلي‌ زود

در جعبه‌ رو واكرد

بابا توي‌ جعبه‌ بود

 

مات‌ شد و خيره‌ شد

يواشي‌ گفت‌: «بابا جون‌

چشمها تو واكن‌ بابا

پژمرده‌اي‌ باغبون‌»

 

ديدش‌ كه‌ از سينة‌

بابا عطر ياس‌ مي‌آد

دست‌ و پاي‌ لِه‌ شده‌ اش‌

بوي‌ گل‌ سرخ‌ ميداد

 

شايد همون‌ وقتيكه‌

تير توي‌ سينه‌اش‌ خورد

ياس‌ سفيد تو باغچه‌

افسرده‌ گشت‌ و پژمرد

 

شايد وقتيكه‌ تانكها

رفتند رو پا و دستش‌

گل‌ سرخ‌ تو باغچه‌

پرپر شد و شكستش‌

 

جيغ‌ زد و ناله‌ زد

كنار باباجون‌ داد

بابا جونو صدا زد

جنازه‌ رو تكون‌ داد

 

«بابا بيا و ببين‌

ياس‌ تو پژمرده‌ شد

گل‌ سرخ‌ تو باغچه‌

شكست‌ و افسرده‌ شد

 

يهو صدايي‌ شنيد:

«دختركم‌ سعيده‌

بابا قبل‌ شهادت‌

حرف‌ تو رو شنيده‌

 

ناله‌ نكن‌ دخترم‌

گريه‌ و زاري‌ بسه‌

اينو بگير عزيزم‌

بذر گل‌ نرگِسه‌

 

تو نامه‌ آخرش‌

برات‌ نوشته‌ بابا

اينو بكار تو باغچه‌

جاي‌ تموم‌ گلها»

 

بذر گل‌ نرگس‌ُ

محكم‌ گرفت‌ تو دستش‌

با گريه‌ و با ناله‌

بسوي‌ باغچه‌ رفتش‌

 

با صد هزاران‌ اميد

كه‌ توي‌ سينه‌اش‌ داشت‌

بذر گل‌ نرگس‌ُ

بردُ توي‌ باغچه‌ كاشت‌

 

روزها مي‌شست‌ كنارش‌

گريه‌ مي‌كرد پاي‌ اون‌

زبون‌ گرفته‌ وهي‌

صدا مي‌زد: «بابا جون‌»

 

تا اينكه‌ توي‌ باغچه‌

جاي‌ تموم‌ گلها

يك‌ گل‌ نرگس‌ اومد

يك‌ گل‌ ناز و زيبا

 

حالا توي‌ اين‌ خونه‌

يگ‌ گل‌ نرگس‌ هستش‌

هرچي‌ گل‌ پرپره‌

فداي‌ چشم‌ مستش‌



+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 
عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

همان يک لحظه اول

که اول ظلم را مي ديدم

جهان را با همه زيبايي و زشتي

بروي يکدگر ويرانه مي کردم

 

عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

که در همسايه صدها گرسنه چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم

نخستين نعره مستانه را خاموش آندم

بر لب پيمانه مي کردم

 

عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

که مي ديدم يکي عريان و لرزان ديگري پوشيده از صد جامه رنگين

زمين و آسمان را

واژگون مستانه مي کردم

 

عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

نه طاعت مي پذيرفتم

نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز کرده

پاره پاره در کف زاهد نمايان

سبحه صد دانه مي کردم

 

عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

براي خاطر تنها يکي مجنون صحراگرد بي سامان

هزاران ليلي نازآفرين را کو به کو

آواره و ديوانه مي کردم

 

عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سراپاي وجود بي وفا معشوق را

پروانه مي کردم

 

عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

بعرش کبريائي با همه صبر خدايي

تا که مي ديدم عزيز نابجائي ناز بر يک ناروا گرديده خواري مي فروشد

گردش اين چرخ را

وارونه بي صبرانه مي کردم

 

عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

که مي ديدم مشوش عارف و عامي ز برق فتنه اين علم عالم سوز مردم کش

بجز انديشه عشق و وفا معدوم هر فکري

در اين دنياي پر افسانه مي کردم

 

عجب صبري خدا دارد

چرا من جاي او باشم

همين بهتر که او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشتکاريهاي اين مخلوق را دارد

وگرنه من جاي او چو بودم

يکنفس کي عادلانه سازشي

با جاهل و فرزانه مي کردم

 

عجب صبري خدا دارد! عجب صبري خدا دارد!



+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 

وقتی بغض جای خود را گم میکند بجای اینکه در گلو باشد در سر میرود و گاه در قلب . وقتی در گلوست با چند داد خارج میشود اما در سر و قلب تنها درد می آفریند . همه چیز نیاز به هدایت دارد . آری باید هدایتش کنم تا بتوانم بعد از ده سال فریادش بزنم.

 

چه سخت است انسان بودن و جه سخت تر انسان ماندن . چرا که هم جسم داری و هم روح . دو چیز کاملا مخالف. مثل آن است که هم زشت باشی و هم زیبا. هم کوتاه باشی هم بلند . هم سیاه باشی هم سفید . خدایا پناه میبرم به تو از دست انسان . از دست خودم . از دست بی پروایی هایم. عصیانگریهایم . بیرحمیهایم ...

وای از دست جسم و جینگولک بازیهایش . و واااااااای از دست روح و مرموزیتش  . پیشگوییهایش . شناخت هایش. بدون دخالت مغز . دردهایش که با هیچ مسکنی خوب نمیشود .... وای چه میگویم؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 
وقتی نا امیدی در ذهنی پا میگذارد . شیطان با لبخندی او را تنگ در آغوش میگیرد و فرزندی به نام غم متولد میشود.

هرگاه نا امید بودی به غمت نگاه کن صورت کریه شیطان را در آن خواهی دید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 
در را بگشا نظری به سویم  بیانداز هدیه ای برایت آورده ام دو دست تهی که به سوی تو دراز شده است و  نور اشکی به پهنای صورتم که سوگند میخورد اگر به آسمان نگاه کرده است تنها ستاره هایی را دیده که به چشمان تو شبیه تر بوده اند.

میگویند تو گدایان شب را دوست میداری . آری درست است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 
مردي با اصرار بسيار از رسول اكرم (ص)يك جمله به عنوان اندرز خواست.پيامبر(ص) فرمود
اگر بگويم به كار مي بندي؟
بلي يا رسول الله!
اگر بگويم به كار مي بندي؟
بلي يا رسول الله!
اگر بگويم به كار مي بندي؟
بله يا رسول الله!
رسول اكرم بعد از اينكه سه بار از او قول گرفت و او را متوجه امر مهمي كه مي خواست به او بگويد كرد،به او فرمود:
هر گاه تصميم به كاري گرفتي،اول در اثر و نتيجه و عاقبت آن كار فكر كن و بينديش؛اگر ديدي نتيجه و عهاقبتش صحيح است،آن ار دنبل كنو اگر عاقبتش گمراهي و تباهي است از تصميم خود صرف نظر كن داستان راستان.اثر متفكر شهيد استاد مطهري.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 
خواستم از "  بوسوئه " تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لویی، از " مریم " سخن می‌گفت . گفت : هزار و هفتصد سال است که همه‌ سخنوران عالم درباره مریم داد سخن داده‌اند.


هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌های مریم را بیان کرده‌اند.
هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه‌ ذوق و قدرت خلاقه ‌شان را به کار گرفته ‌اند.
هزار و هفتصد سال است که همه‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پیکرسازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی ‌های اعجاز‌گر کرده‌ اند.

اما مجموعه‌ گفته‌ها و اندیشه ‌ها و کوششها و هنرمندی ‌های همه در طول این قرن‌های بسیار، به اندازه‌ این کلمه نتوانسته ‌اند عظمت‌های مریم را بازگویند که: "مریم (س)، مادر عیسی (ع) است ".
و من خواستم با چنین شیوه ‌ای از فاطمه بگویم. باز درماندم :

خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجه ‌ی بزرگ است.
دیدم فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه، فاطمه است ».

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 
نخست ، وقتي ديدمش كه به پستي تن مي داد تا بلندي يابد.
دوم ، آن گاه كه در برابر از پاافتادگان ، مي پريد.
سوم ، آنگاه كه ميان آساني و دشوار مختار شد و آسان را برگزيد.
چهارم ، آن كه گناهي مرتكب شد و با يادآوري اين كه ديگران نيز همچون او دست به گناه ميزنند ، خود را دلداري داد.
پنجم ، آنگاه كه از ناچاري ، تحميل شده اي را پذيرفت و شكيبايي اش را ناشي از توانايي دانست.
ششم ، آن گاه كه زشتي چهره اي را نكوهش كرد ، حال آن كه يكي از نقاب هاي خودش بود.
هفتم ، آنگاه كه آواي ثنا سرداد و آن را فضيلت پنداشت.

جبران خليل جبران
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 
اول

به چشمانت بیاموز که هر کسی ارزش دیدن ندارد.

به دستانت بیاموز که هر گلی ارزش دیدن ندارد.

دوم

دو چیز را هرگز فراموش مکن :

۱.خدا را     ۲.مرگ را

دو چیز را همیشه فراموش کن : ۱

کار خوبی که نسبت به کسی انجام دادی     ۲.آنچه که از دیگری بدی دیدی

سوم

زندگی مانند سکه دو رو دارد : یک روز با توست٬یک روز علیه توست.

روزی که با توست مغرور مشو ٫ روزی که علیه توست نا امید مشو

هر دو پایان پذیرند.

التماس دعا.....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 

سلام 

من شرمنده به خدا سرم شلوغ بود

ولی از این به بعد هی آپ میکنم

ولی شما هم نامردی نکردین تو این مدت که من نبودم یه نظر هم ندادین

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 
سلام

دوستان عزیز منتظر راهنمایی های شما هستم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 
 

نمیخواهین نظر بدین دوستان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 
 

وقتی خیلی خوشحالی و از خدا پیروزی تیم ملی ایران رو می خواهی تو را به خدا ظهور مولامون(عج) یادت نره

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 
چه سخت عاشق ميشوند و چه آسان متنفر می گردند

چه سخت ثواب می كنند و چه آسان گناه می كنند.

چه سخت عمل می كنند و چه آسان می گويند.

چه سخت گرم می شوند و چه آسان سرد می گردند.

چه سخت می آيند و چه آسان می روند.

چه سخت می سازند و چه آسان خراب می كنند.

چه سخت می گويند و چه آسان سكوت می كنند.

چه سخت می مانند و چه آسان می ميرند.

چه سخت می بخشند و چه آسان می گيرند.

چه سخت می خندند و چه آسان می گريند.

چه سخت می نويسند و چه آسان پاك می كنند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 
هفت بار روح خويش را تحقير كردم: 

 
اولين بار زماني بود که براي رسيدن به بلندمرتبگي خود را فروتن نشان مي داد

دومين بار آن هنگام بود که در مقابل فلج ها مي لنگيد

سومين بار آن زمان که در انتخاب خويش بين آسان و سخت آسان را برگزيد.چهارمين بار وقتي

 مرتکب گناهي شدبه خويش تسلي داد که ديگران هم گناه مي کنندپنجمين بارآنگاه که به دليل

ضعف و ناتواني از کاري سر باز زد و صبر را حمل بر قدرت و توانايي اش دانست

ششمين بار که چهره اي زشت را تحقير کرد درحاليکه ندانست آن چهره يکي از نقاب هاي خودش است

و هفتمين بار وقتي که زبان به مدح و ستايش گشود و انگاشت که فضيلت است

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 

 

منتظرم نظر بدید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 

سخت که خلق را ببینم و تو از نظر پنهان باشی و هیچ آوایی حتی صدای آهسته از 

تو به گوشم نرسد         

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 














+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 

Some People Have Nice Eyes & Some People Have Smile And Some Of Them Have A nice Face
But You Have All Of Them With A Nice Heart

 

 


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 
 

 

 

پروانه گاه? فراموش م? ?ند?ه زمان? ?رم بوده است


تنها زمان? ?ه احساس ?ردم خ?ل? خوشبختم لحظه ا? بود ?ه ه?چ ?س? صدا? فر?اد هام رو نم?شن?د منم تا تونستم فر?اد زدم!


ا

اگر به دنبال آرامش هست?د به پ?شامد ها? زندگ? برچسب خوب و بد نزن?د .


?وهها? عظ?م پراز چشمه اند و قلبها? بزرگ پر از اش?

?? روز رسد غم? به اندازه ? ?وه ، ?? روز رسد نشاط اندازه ? دشت ، افسانه ? زندگ? چن?ن است : " در سا?ه ? ?وه با?د از دشت گذشت ...


زمان? ?ه به آسمان پر ستاره خ?ره م? شو?، در م? ?اب? ?ه تنها ن?ست? ، پس نا ام?د? را به باد بسپار و به آسمان پر ستاره خ?ره شو


                                                                                                        
هر وقت احساس ?ردي در اوج قدرتي به حباب ف?ر ?ن.

دلبري آسان است، اما دلداري كار هر كسي نيست.

به ?? لبخند، بس?ار? از درها به رو? انسان گشاده خواهد شد

 

وقتي ديگر نميتوان با غرور زندگي كرد. بايد با غرور مرد!


ا? سال?، ??? ???، قدم به قدم،

 راه? ن?ست. راه با پ?مودن پد?د م? آ?د.

 با پ?مودن است ?ه راه را م? ساز?،

 و اگر واپس بنگر?، هر آنچه م? ب?ن?،

 فقط رد گام ها?? است ?ه روز? پاها?ت دوباره آن را م? پ?ما?د.

 ا? سال?، راه? ن?ست،

 راه با پ?مودن پد?د م? آ?د  

 

جلو? من قدم بر ندار، شايد نتونم دنبالت بيام. پشت سرم راه نرو، شايد نتونم رهرو خوب? باشم. ?نارم راه بيا و دوستم باش

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 
سلام .....
امروز برات حدیثی از اقا امام زمان از کتاب چهل حدیث حضرت مهدی می نویسم ....
فرمودند:از نابینایی پس از بینایی و از گمراهی پس از هدایت و از رفتار هلاکت بار و فتنه های نابود کننده به خدا پناه می برم .......
این عبارت بخشی از توقیعی است که امام زمان به نائب اول و دوم خود فرستاده است که در آن چند نکته مهم هست ....
1)) حضرت از ضلالت بعد از هدایت به خدا پناه می برد زیرا اگر کسی هدایت شود ولی پس از مدتی دست از آن بردارد حجت بر او تمام شده و قطعا خسارتی جبران ناپذیر را متحمل می شود چنین کسی سعادت را پس از شناخت ترک کرده و عذاب جاوید را بر خود خریده که شاید خودش هم متوجه نباشد ....

2)) حضرت از اعمال سیئه ای که انسان را به هلاکت و نیستی می رساند به خدا پناه میبرد زیرا انسان همیشه در خطر از دست دادن ایمانش است... هوا و هوسها و وسوسه های شیطانی انسان را تا دم مرگ رها نمی کنند.. از این بخش اهمیت و دشواری حفظ ایمان را می توان فهمید ....

3))آن حضرت از فتنه های خطرناک که انسان را از اوج عزت به ذلت می کشانند به خدا پناه میبرد طبق نص صریح قرآن انسان در معرض امتحان های دائمی است ((( آیا مردم چنین پنداشتند که به صرف این که گفتند ما ایمان به خدا آورده ایم رهایشان کنند و بر این ادعا هیچ امتحانشان نکنند؟ما امتهایی را پیش از اینان امتحان نمودیم ........ سوره عنکبوت آیه 2و3 ))این امتحانها شدت و ضعف دارند گاهی مربوط به بدن و مال و گاهی به دین است و فقط در همه این امتحانات چه بزرگ و چه کوچک باید به خدا توکل کرد تا با سرافرازی بیرون آمد و این را همیشه باید از او بخواهیم ......

امیدوارم همه به خصوص ما جوانها همیشه به این نکات توجه داشته باشیم انشاالله .....
ببخش که طولانی شد ...
التماس دعا(محتاجیم به دعا) به خصوص سر نماز اول وقت .....
موفق باشی ......

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 


من هركجا عشق را نيابم .

پس عشق ميورزم .

آنگاه آنجا عشق خواهد بود .

و من ان را خواهم يافت پس من زندگي مي كنم

نه براي اين كه به دنيا امده ام براي اينكه دنيايي كه به ان امده ام زيباست .

ولي ميروم

.نه براي ان كه دنيا را ترك گويم

. براي ان كه به دنيايي زيباتر سفر كنم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 
از ?وته نظران چنان بگر?زد

 ?ه گو?? از طاعون گر?خته ا?د

آنان با د?دگاه محدودشان،

 همواره انگ?زه ها? شما را سر?وب م? ?نند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 

از همه دوستان منتظر که نظر داده و رسم دوستی و مهمانی را نگه داشته اند مممنونم ضمنا از همه اون دوستانی منتظری که یادشون رفته نظر بدن هم ممنونم خب ان شاا... دفعه دیگه

                                                                           

                                                فعلا مهدی یارتون خدانگه دارتون

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  | 

گر دورم ز د?دارت دل?ل ب? وفا?? ن?ست، وفا آنست ?ه نامت را هم?شه رو? لب دارم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهنام  |